بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

458

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

بتخصيص سوداوى و هرگاه بعد از چنان علتى حادث شود اغلب موجب ازالهء آن گردد و من ديدم شخصى را كه صرع سوداوى داشت و باسور سياه با آن پيدا كرد و هرگاه خون از ان رفتى مزاج او به صحت بودى و چون آن خون باز ايستادى او را صرع گرفتى متعاقب و بقى قوى كه كردى تسكين گرفتى و بگشودن آن خون تسكين و راحت تام يافتى و مردى را كه اين علت ضعيف افتد و طبيعت ايشان با آن خوى كند قوت بدنى با مضرات جزويهء آن مقاومت نمايد و بىجهتى كلى طبيعت بگذارد كه غلبه كند و تا آخر عمر بدارد و ايشان جز نخدر گردن از مولدات آن ماده زياده از قانون طبيعى و تعديل مزاج و خلط سبب تسكين آن و مراعات محل از بعضى اوقات احتياج بديگر تدبيرى نشود و سعى در ازاله آن مصلحت نباشد و اكثر مجربان زائل شدن اين مرض را به كلى نادر داشته‌اند و علاج براى تخفيف مواد و تسكين اعراض فرموده‌اند و اگرچه بسيار واقع شده كه و آنها را بريده‌اند امّا اسقاط كردند بر طرف شده امّا مادهء آن بر طرف نشده و بيشك و بعضى از موادى كه بدانجا مندفع مىشده هم در بدن منتشر گردد از ان ماده مرضهاى ديگر پديد آيد و باشد كه بعد مدتى باز ماده بر آنجا ريزد و ديگر با بواسير متولد گردد و بعضى را ديدم كه نيكو نبريده بودند عود كرد بيشتر و بدتر پس بر هر تقدير در اصلاح اين علت مدارا و رفق مرعى بايد داشتن و بر تدبيرى نافع مداومت دايم لازم تا آخر عمر بايد نمودن و تدبيرى كه جهت مرض مطلقا بيان كرده‌اند از ده وجه بيرون نيست اول تنقيه بدن‌ست بفصد صافن و قابض يا باسليق و صافن و حجامت ميان سرين و استفراغ سوداوى به ترتيب و اعمال وقتى بايد كه ماده غالب باشد و اعراض مرض مستولى گشته و يا بيم استيلاى آن بود كه با سيلان نافع معتادى كه مىبوده حبس شده و در ان هم حدوث مرض ديگر باشد و يا استفراغ دم از طريق باسور مصلحت نباشد و قوت بدن نيكو بود و آنجا كه سوداى غير طبيعى سبب باشد اسهال به مثل طبيخ هليله آبله و سپستان و آلو و خيار شنبر مجموعا فرمايد و آنجا كه سوداى طبيعى سبب باشد تنقيه بمطبوخ هليله و افتيمون كفاف بود دوم اصلاح حال طحال و كبد و معده و امعاست بدانچه در محلش مبين شد و اين مرض بىسوء المزاج اين اعضا نباشد و هرگاه خراج اينها بصلاح آيد توليد و اختلاط ماده و مرض به خون كم گردد و مزاج روده از قبول مادهء آن امتناع نمايد و دفع مرض آسان بود